پیرمردی به اتفاق نوه ی خود برای فروختن الاغش راهی شهر میشود.
 پیرمرد افسار الاغ را به دست میگیرد و در حالی که قدم زنان با نوه اش گرم صحبت است به طرف شهر به راه می افتد. رهگذران با دیدن آن ها می گویند: عجب احمق هایی چرا سوار الاغ نمی شوند؟ بعد از شنیدن این حرف، پیرمرد و نوه اش هر دو سوار الاغ می شوند
 کمی جلو تر رهگذری میگوید: جدا بی رحمی نیست که دو تا آدم سوار یک الاغ مردنی شوند؟ از آنجا به بعد نوه ی پیرمرد پیاده میشود. رهگذران بعدی میگویند: چقدر بی انصافی است که این پیر مرد سوار الاغ باشد و این بچه ی کوچولو پیاده راه برود! پیرمرد با شنیدن این حرف جایش را به نوه اش میدهد. رهگذران بعدی هم گفتند: عجب زمانه ای شده! پیرمرد بیچاره باید پیاده برود و پسر بچه ی جوان سواره. سرانجام آن ها در حالی به شهر رسیدند که الاغ را با زحمت بسیار بر کجاوه ای حمل می کردند!

تصاویر زیباسازی نایت اسکین
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

تاریخ : یکشنبه 26 شهریور 1396 | 03:20 ب.ظ | نویسنده : شراره : | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.